X
تبلیغات
ياسمن زاهد




























ياسمن زاهد

شعر آزاد

سلام دوستان

اين شعر رو براي زنان روسپي گفتم...

نميدونم نظرتون چيه...

اما من فكر ميكنم خيلي از اين زنها

بخاطر شرايط زندگيشون به اين كار

روي اوردند...يا بهتره بگم شرايط اجتماعي...

همينطور اميدوارم از خوندن اين شعر ناراحت نشيد

چون اين افراد كه فكر ميكنم زندگي خوشايندي هم ندارند

جزئي از اين جامعه هستن!

واينكه سعي كردم اين شعر  از زبان

زنان روسپي بوده باشه...

.....................................

ميخواهم سيگاري بكشم

كه مال من نيست

و لبي را ببوسم كه مستي ندارد!

ميخواهم خانه ام را روي ويرانه  ي ديگري، بسازم!

و تصادف عشقي را

ببينم كه خونش دود ميشود

عزيزم

اجاره ام عقب افتاده است

شايد مرا از تو بگيرند...

بايد خانه ام را روي ويرانه ي ديگري،بسازم!

او موهايش را براي تو ميبافد

ولي نميداند

تو به فكر

ناخن هاي جيغ

لبهاي سرخ

چشمان قرمز به خاك نشسته اش نيستي

تو به هم آغوشي با زني

مي انديشي كه از جنس او نيست

بايد خانه ام را روي ويرانه ي ديگري، بسازم....

...........................................................

موفق باشيد


سه شنبه هفتم خرداد 1392| 19:38 |ياسمن زاهد| |

سلام دوستان....

............................................

من خاطراتمان را به تو پس نميدهم

تمام شب هايم را با تو

قاب گرفته ام

و حال عاشق خورشيد شده اي

من عاشق كسي شدم

كه عاشق زني شوهر دار شد

و حالا چند وقتي ميشود

كفش هايت پشت در نيست....!

..................................................

گاهي دوست دارم

دستانم را در موهاي مردي كنم

كه دوستش دارم

ولي نميشناسمش

و انقدر با او صميمي شوم

كه ديگران حسادت كنند

و تو بگويي

كه از طرف خدا آمده اي....!

.........................................

روز مادر رو پيشاپيش تبريك ميگم

فكر نميكنم احساسي كه يه نفر

به مادرش داره توي دايره لغات جا بشه

...............................................

اميـــــــــــدوارم هميشه

شـــــــــــــاد باشيد....


.

.

.

.

.

.

.

(ياسمن زاهد)





سه شنبه دهم اردیبهشت 1392| 20:10 |ياسمن زاهد| |


بايد آماده بود

براي رويدادي تلخ...

شايد مرگ

شايد او...

شايد بهار

بايد به صبح فكر كرد

و بيدار نشد

يا به گل مريم فكر كرد

و با ندانستن بوي خوش آن

خود را به باغي برد

پر از گل هاي مريم

پر از بهار

و او...

چه خوب است

پيدا كردن خلا خود در موسيقي

و من دوست دارم

وقتي او ديگر نيست

با گل مريم و يك قطعه موسيقي

در باغي كه تا به حال در آن نبوده ام

به او فكر كنم....

.

.

.

.


(ياسمن زاهد)




شنبه دهم فروردین 1392| 13:58 |ياسمن زاهد| |

سلام دوستان

امروز شنبه هستش

و

فقط چند روز تا سال 1392 مونده....

اميدوارم هروزتون قشنگتر از ديروزتون باشه

هميشه عيدا وقتي مامانم اينا واسم ماهي ميگيرن

انقدر به تنگ اين طفلكيا ميزنم كه

فرداش سكته ناقص ميكنن و ميميرن!!!!

خخخخخخخخ

تفريح سالم مام اينه ديگه....

ولي جدا واستون ارزوي موفقيت ميكنم

عيدتون پيشاپيش مبارك

موفق باشيد ....




شنبه بیست و ششم اسفند 1391| 11:0 |ياسمن زاهد|

 در اين حوالي

اخبار تو زود ميپيچد

تمام نقاشي ها چشمهايم را

باراني ميكشند

مثل پرگاري شده ام

كه سرش گيج ميرود

مدام حول تو ميچرخم

گاهي در خيالم گم ميشوم

با پوزخندي به اعتمادي كه مرا از دست داد

دوباره باز ميگردم

و با آهنگي دونفره

خاطراتمان را تحريف ميكنم....



سه شنبه پانزدهم اسفند 1391| 14:26 |ياسمن زاهد| |

امشب حس غريبي داشتم....
واسه همين اين شعر و گفتم...
...............................................

"خيابان ها"

ميبينمت در خدايي
كه مرا نديد
و من هميشه در يادت ماندم
و تو بدون من خاطره شدي....
وقتي من و خيابان ها به يادت راه ميرويم
و پشت چراغ ها ايست ميكنيم
در انعكاس چشمانم
باراني به پا ميشود
كه بايد خود را شست....
و با اجبار
بايد ماند و
تو را در كت روي جالباسي تصور كرد....
.
.
.
.
.
.
.
(ياسمن زاهد)


جمعه سیزدهم بهمن 1391| 21:49 |ياسمن زاهد| |

سلام دوستان

به احتمال زياد اين شعر ادامه داره

اما دوست داشتم شما دوستانم بخونين

و اگر نظري واسه ادامه هست بهم بدين

و بگين چه كمبود هايي رو داره

ممنون.....

.....................................................

من و تو

به سمت آن دره هاي روشني پرور

كه مرگ ماه را

در خود دفن ميكند

روزي عروسي خواهيم كرد

ما با هم به روي سياهي منجمد آسماني

خانه مان را كشيديم

كه خيلي وقت بود

آتش كشيده به سمت كمك ميدويد

و روزهايي را از تقويم خط ميزدم

كه به سوگ خاطراتمان نشسته بود

با خانه اي خراب....


شنبه شانزدهم دی 1391| 22:56 |ياسمن زاهد| |

سلام دوستان

امروز 2 دي هستش

يعني يه روز قبل تولد من

از اونجايي كه نميدونم كسي بهم تبريك ميگه يا نه

و عاشق اين روز هستم بخاطر زمستوني بودنش

خواستم كه يه تبريك مطمئن داشته باشم

.....................................................

♥تولده 16 سالگيم مبارك♥

....................................................

روزي مي آيد

ميدانم

دوباره متولد خواهم شد

اين بار اما همه مرا ميشناسند

پس شعرهايم را

از همين حالا بخوان.....

.

.

.

.

.

(ياسمن زاهد)



شنبه دوم دی 1391| 15:23 |ياسمن زاهد| |

سلام دوستان

يلداتون رو بهتون تبريك ميگم

اميدوارم هميشه شاد باشيد

اين شعرو تقديم به

دانش آموزاني كه سوختن

و به شما عزيزان

و البته

خودم ميكنم!!!!

...............................................

گاهي

من به اين جمله سخت ايمان مي آورم

هميشه سنگيني تاريخ

روي دوش زنهاست

يلدا را ميگويم

عجب زمستاني را روي دوشش حمل ميكند!

يلدا مرا ياد

قاصدكي در آسمان

سفيدي آدم برفي

و ستاره اي درشب

حتي

سفيد تر از اين ها

شايد موهاي مادربزرگ

و شايد

صورت دختري كه در

اتش سوخت كه هميشه

خود را با كفني سفيد ميكشد!

و حتي دورتر ها

پاك كني كه با آن

نقاشي زمستانم را پاك ميكنم

و ردپايي روي يلدايي را ميكشم

كه تو در آن نيستي!

چه خاطراتي داشتيم

زير آن شاخه ي منجمد شمالي

من به اين جمله سخت ايمان دارم

يلدا قطعا يك مرد است!!!!
.
.
.
.
.
.

.

.

.

(ياسمن زاهد)



سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391| 14:38 |ياسمن زاهد| |

سلام دوستان

من باز برگشتم.....

با يه شعر بازم مخاطب دار

ممنون كه شعرامو ميخونين

و درضمن دلم واستون تنگ شده بود

اين شعر هرچند بازم غمگين اما

براي ميـــــــــــم هستش.....

...................................................

تمام ميشوم قبل از انكه

تمام شود

تمام ميشوي قبل از انكه

تمام شوم

ميبيني؟اين قصه پيچيده است

اين قصه مثل ارزوي دستانت

سري دراز دارد

و اندوهي دريا پذير

تنم را به موج ها مي سپارم

ميخواهم بدانم سهم چه كسي در آنسوي

آب ها ميشود

تنم را به موج ها مي سپارم

ميخواهم وقتي چشمانم را درونش باز ميكنم

حجم كمي از آغوشت را

ميان آسمان ببينم

آن وقت فقط موج باشد و

آسمان

چه شاعرانه!!!

ما تا به حال اين حس را

به ثبت احوال نبرده ايم

روياهايم را به خاطراتت

كوك ميزنم

شايد در زمستان

لباسي از اندوه

كمي تو را گرم كند

شايد كمي برايت من باشد....

حس پاييزي كه با قدم هايت اميخت

گسل هايي را بين ما رنگ ميزد

و جديدتر ها كلاغ هارا دوست دارم

حسشان شبيه به توست

گويا با تو نسبتي دارند....!

از خيابان مهر گذشتم

و چه مسير بلندي داشتم با تو

در آباني كه بي تو ميشد

من ،تو ، ما

چه نوساني در يك

خيابان داشتيم

شكاف اين رابطه را

از ميان گسل هايمان

با تك نوازي گيتار من

نه نه

در تكنوازي يك ويولن

با دستاني اهني

با تني سرد

با لبي بسته

من و تو در ابان ماه

چه نوسان ها داشتيم

روزي خواهد رسيد

تنم را فقط موقعي به آب خواهم سپرد

كه مردي با دستان تو

در آنسوي آب ها

با خود قسمت كند.....

روزي فراخواهد رسيد......

.

.

.

.

.

.

.

(ياسمن زاهد)



جمعه بیست و ششم آبان 1391| 21:24 |ياسمن زاهد| |