X
تبلیغات
ياسمن زاهد


شعر آزاد
گاهی اوقات خیلی ناراحتم

گاهی اوقات یه ماسک خنده میزنم به صورت

الان 17 سالی هست که این ماسک و برنداشتم...

سخته

قبلا انقدر سخت نبود

حس میکنم توی تمام  خنده هایی که میکنم

افسرده ام

نمیدونم

میدونم هیچکس این نوشته هارو نمیخونه

اما دلم خوشه که اینجا میزارمشون...

این روزا خرابم

دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 22:51 |- ياسمن زاهد -|

یک روز که شوهرم نیست

به خانه ام بیا

درمورد عطر بدبوی مرد زندگی ام شکایت کن

یک روز که زنت نیست

به خانه ات می آیم

و از لبخند های زشت او ،می نالم!

هیچکس مثل من نمیخندد

هیچکس عطر تورا ندارد

ما آن دو را مثل یک میدان،دور میزنیم

چه سخت است که

ما باهم یک رابطه ی سالم داریم!!!

...................................................

گاهی به اندازه ی صورت تو

دلم میگیرد

دختر احساسی شده ام بعد رفتنت

گویی در یک روز به دنیا آمدم

و

درهمان روز دفن شدم...

نازنینم

خوشبخت شوی...

.................................................

دو شعر قدیمی...

دومی یکم تازه تر بود

این روزا حس دوست داشته شدن رو دارم تجربه میکنم

قبلا هم تجربه کردم...اما اون موقع ها فرق داشت

الان همه چیز خیلی بهتره

اما حس های قدیمی انگار قشنگ تر بودن...

همه چیز یه جوری شده

این روزا همه چیز خیلی سخت شده

موفق باشید دوستام


یکشنبه چهارم اسفند 1392 21:28 |- ياسمن زاهد -|

چقدر جالب تولد خودمو با چند روز تاخیر تبریک میگم!!!

تولدم مبارک

دوستون دارم خیلی ♥ ♥

یکشنبه هشتم دی 1392 0:39 |- ياسمن زاهد -|

سلاااااااااااااااااااااااام دوستای گلم

بعد از یه مدت طولانی دوباره اومدم...

بازم میام

هیچوقت از این وب دل نمیکنم...از شماها...

شاید هیچکس نخونه چی مینویسم

اما اشکال نداره...من بازم مینویسم...

فردا تولدمه

فردا بازم یه پست میزارم

دوستون دارم ♥ ♥ ♥

دوشنبه دوم دی 1392 13:30 |- ياسمن زاهد -|

بعد از مدتها
میدونم؛شاید خوب نباشه
دوست دارم توش زیاده!!
اما آدم واسه دلش شعر میگه....
موفق باشید
.............................................
روزهای زمستانم
دانه دانه آب میشود
و تو در هیچ سحرگاهی طلوع نمیکنی
تو رفته ای و آلودگی هوا آمده
تو رفتی و در بهمنی دفن شدم
که از دوش تو پایین آمد...
من تورا دوست دارم
تورا کنار مردم دوست ندارم
اما مردم را کنارت دوست دارم...
قد بلند و صورت زبرت را دوست دارم!
تو رفته ای
من حتی رفتنت را دوست دارم!!!
.
.
.

.

.

.
(یاسمن زاهد)
11 آبان 92


یکشنبه دوازدهم آبان 1392 23:0 |- ياسمن زاهد -|

سلام دوستان

اميدوارم كه حال همتون خوب باشه

حال منم بد نيست....

دوست يكي از دوستانم چند روز پيش

رفت پيش خدا...واسش خيلي دعا كنيد

چقدر آرزو داشت...

و ديگه اينكه خوشحال ميشم

در فيس بوك هم كنارتون باشم...


https://www.facebook.com/yasaman.zahed.9?ref=tn_tnmn

................................................

ما باهم در نگاه هاي پر التماسمان

شب هايي را هم آغوش شديم

كه هيچكس يادش نيست!

ما بال و پر زديم

وكسي به دنيا آمد

كه ميدانستيم خوشبخت نخواهد شد...

.......................................................

دلنوشته:

آدم ها يه روز ميان

يه روز ميرن

اين وسط من و شما فقط نگاهشون ميكنيم و ميگيم:

سفر بخير...

....................................................

تو اومده بودي كه نموني...

....................................................

موفق باشيد دوستان عزيزم

.

.

.

.

.

.

.

(ياسمن زاهد)



جمعه بیست و نهم شهریور 1392 18:34 |- ياسمن زاهد -|

سلام دوستان...

بعد از يه مدت طولاني...

اين شعر تقريبا هرروز تغيير كرده...

من خيلي دوستش دارم...

....................................................

تو دنيايم بودي

تو رويايم هستي...

من در تورم

آرزوهايم گم شده ام

در هم آغوشي دست هايمان خوابيده ام

گيسواني در ابتداي انگشتانت هستم

كه پيچ ميخورم

كه تاب ميخورم

و درست روزي كه

از پشت بام چشمانت

بي افتم

پرواز ميكنم....

..............................................

موفق باشيد دوستان ...

.

.

.

.

.

.

.

(ياسمن زاهد)



دوشنبه چهارم شهریور 1392 1:47 |- ياسمن زاهد -|

سلام دوستان...

خيلي خوشحال ميشم نظرتون و بيشتر نقدتون

رو در مورد اين شعر بدونم...

احساس ميكنم به اصلاحات زيادي نياز داره

ممنون

.............................................

هميشه نبايد به امواج دريا نگاه كرد

روي همين موج تورا

گرفتن و ديدن عاليست...

يا شايد

موج گيسوان اندوهگين

سر يك كودك سرطاني!

هميشه ميتوان لذت برد

مثل تصور قايق سهراب در آب

يا تصور پدرانمان قبل از 22 بهمن

يا تصور بعد ازدواج براي يك دختر!

حس هاي عجيبي هم هست

مثل همين شعر

كه از يك من زاده شده است

ولي مثل من به خودش هم اعتماد ندارد...

گاهي هم بايد

ضرر كرد براي سود تو

بايد ماند و زخمي و زخمي تر شد....

.

.

.

.

.

.

.

موفق باشيد

(ياسمن زاهد)


شنبه پنجم مرداد 1392 0:26 |- ياسمن زاهد -|

سلام دوستان

خوشحال ميشم نطرتون رو راجع به شعرم بدونم

در ضمن شروع كردم به نوشتن يه رمان...

نميدونم خوب از آب در مياد يا نه...

ولي واسم خيلي مهمه...

از همين الان دارم به خداحافظي با شخصيت هاش فكر ميكنم

انگاري خيلي سخته....

هميشه موفق باشيد

....................................................

گاهي دوست دارم

براي نزديك شدن به تو سيگار بكشم...

تا شايد مرا ببوسي

گاهي بودن يا نبودنت مهم ميشود...

از چشمان تو ميشود زوايا را روشن ديد

مثل چشمان ماهي

وقتي به تور مي افتد

من همان پرستويي هستم

كه از چشم تو جا مانده...

سخت است به بن بست رسيدن و برگشتن...

سخت است چيده شدن و خوشبو ماندن...

من ياد ندارم بخوابم

و تورا نبينم

من هميشه با تو ميرقصم

و تو موهايم را نوازش ميكني

و من عطر تو را ميگيرم

من هروز تورا در آينه ميبينم

و ميگويم كه چقدر دوستت دارم....

ميدانم

روزي ميرسد

كه در را باز ميكنم

و تو ميگويي

تمام خوابهايت واقعيت داشت....

.

.

.

.

.

(ياسمن زاهد)


دوشنبه سوم تیر 1392 23:58 |- ياسمن زاهد -|

سلام دوستان

اين شعر رو براي زنان روسپي گفتم...

نميدونم نظرتون چيه...

اما من فكر ميكنم خيلي از اين زنها

بخاطر شرايط زندگيشون به اين كار

روي اوردند...يا بهتره بگم شرايط اجتماعي...

همينطور اميدوارم از خوندن اين شعر ناراحت نشيد

چون اين افراد كه فكر ميكنم زندگي خوشايندي هم ندارند

جزئي از اين جامعه هستن!

واينكه سعي كردم اين شعر  از زبان

زنان روسپي بوده باشه...

.....................................

ميخواهم سيگاري بكشم

كه مال من نيست

و لبي را ببوسم كه مستي ندارد!

ميخواهم خانه ام را روي ويرانه  ي ديگري، بسازم!

و تصادف عشقي را

ببينم كه خونش دود ميشود

عزيزم

اجاره ام عقب افتاده است

شايد مرا از تو بگيرند...

بايد خانه ام را روي ويرانه ي ديگري،بسازم!

او موهايش را براي تو ميبافد

ولي نميداند

تو به فكر

ناخن هاي جيغ

لبهاي سرخ

چشمان قرمز به خاك نشسته اش نيستي

تو به هم آغوشي با زني

مي انديشي كه از جنس او نيست

بايد خانه ام را روي ويرانه ي ديگري، بسازم....

...........................................................

موفق باشيد


سه شنبه هفتم خرداد 1392 19:38 |- ياسمن زاهد -|

ϰ-†нêmê§